خرید بک لینک

سلام عزیزان

این کانال اصلی من در تلگرامه، کلیپ های جالبی توض ارسال میکنم... دوست داشتین عضو شین heart

https://t.me/DiamondChaels

یا جستجوی آیدی زیر در تلگرام
@DiamondChaels

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:48

این افراد و موضوعات نیستن که اعصاب مارا بهم میریزند؛شاید اینطور به نظر بیاید که آنها مارا عصبی میکنند،اما در حقیقت، طرز فکر و واکنشی که ما در پاسخ به آنها داریم تعیین میکند که ما چقدر عصبی و ناراحت شویم.
 

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 13:25

کى رفته اى ز دل که تمنا کنم تو را
کى گشته اى نهان که هویدا کنم تو را

غایب نگشته اى که شوم طالب حضور
غافل نگشته اى که خدایا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدى که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

پیج کاری من در اینستا

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 2:09

کى رفته اى ز دل که تمنا کنم تو را
کى گشته اى نهان که هویدا کنم تو را

غایب نگشته اى که شوم طالب حضور
غافل نگشته اى که خدایا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدى که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

پیج کاری من در اینستا

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 2:09

کى رفته اى ز دل که تمنا کنم تو را
کى گشته اى نهان که هویدا کنم تو را

غایب نگشته اى که شوم طالب حضور
غافل نگشته اى که خدایا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدى که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

پیج کاری من در اینستا

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 2:09

تو کتاب کمدی الهی؛ که یکی از شاهکارهای ادبی جهانه، در توصیف "جهنم"میگه:
« روی تابلوی ورودی دوزخ نوشته بودند، ای آنکه بدین مکان وارد میشوی، از هر امیدی دست بکش! »
جهنم واقعی اون موقعس که تو هیچ امیدی و آرزوی برای ادامه دادن نداری، ولی اگه یه چیزی تو قلبت یا توی ذهنت هست که تو لحظهی بهش فکر میکنی و براش میجنگی یعنی زندهای، یعنی هنوز راهی وجود داره..!

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1402 ساعت: 19:48

يكشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۲، ۰۹:۰۳ ب.ظ پوریا قلعه روزها تند وتند میگذرند و لحظه ها باهم مسابقه گذاشتندیه لحظه یه جایی تو مسیر زندگیت به خودت میای و اصلا باورت نمیشه که زندگیت رو چطور تا اینجا گذروندی و به اینجا رسیدیکلی خاطره رو مرور میکنی و بسته به این که اون لحظه ها چطور گذشتند ، یا میفتی به جون خودت که چرااااا اینطور گذشت و یا مدام میگی یادش بخیر چقدر خوش گذشتو مدام این سیکل برات تکرار میشهدست کم یک سوم عمرمون رو که خواب بودیم و هستیم و یک سوم دیگش هم مشغول کار و مابقیش هم تکرار کارهای روزانه و به اصطلاح گذران عمرچقدر برای بیدار بودن وقت کم داریمولی به نظرم اگه همین مدت کم رو خوب سپری کنیم ، کلی بهمون خوش میگذرهچقدر آدم دیدم که وقتی میخوان برن مسافرت ، هتلشون از خود سفر براشون مهم تر میشه و بیشتر تایمشون رو تو هتل می مونندکمتر میبینند و میچرخند و لذت میبرند و به همون دایره امنشون اکتفا می کنندخیلی وقته با خودم مرور می کنم که وقت برای خوابیدن زیاده ، برای بیدار موندن وقت کم دارمبرای دیدن ،شنیدن ، تجربه کردن ، لذت بردن و به اصطلاح *بودن در لحظه ابدی هم اکنون* همه ما وقت کم داریمدر طول روز چقدر به مشکلات حال و گذشتمون فکر می کنیم و دریغ از لذت بردن از لحظه های پیش رومونچقدر تا حالا طلوع خورشید رو از نزدیک دیدی ؟از خودمون بپرسیم واقعا خوشبخت هستیم یا با داشته همون خوشیم ؟باز هم میگممن برای بیدار موندن هزینه میکنم نه خوابیدنبرای درک لحظه ها و یک کیف عمیق از جایی که هستم و کاری که میکنم... ۰۲/۰۲/۳۱ ۰ ۰ پوریا قلعه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1402 ساعت: 19:48

شده حس کنین یه نفر رو از یه موقعیت خیلی بد نجات دادین و کمکش کردین ولی طرف به جای قدردانی کاری کرده که فکر کنین دستتون نمک نداره؟یه داستان جالبی شنیدم که شاید بد نباشه شما هم بخونین.تو تایلند یه خانم توریستی داشته با ماشین میرفته که یه لاکپشتی رو میبینه که داره به زور و بدبختی سعی میکنه از لبه جاده بیاد بالا.خانم توقف میکنه، میره لاکپشت رو برمیداره و میبردش یه رودخونهای که اون نزدیک بوده و ولش میکنه. یه مرد محلی ازش میپرسه چیکار میکنی؟ زنه میگه این لاکپشت از محل زندگیش دور افتاده بود من برش گردوندم. یارو میگه این لاکپشت بدبخت ۶ ماه طول کشیده بود که این راه رو بره و میخواست برسه یه جا و در خفا تخم بزاره که تو همه زحمتش رو به باد دادی، شاید بهتر بود اول از لاکپشته میپرسیدی!و پیام داستان اینه، اگه کسی ازتون نخواسته نجاتش بدین نجاتش ندین و در مقابل ادمها احساس مسئولیت بیش از اندازه نداشته باشین. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1402 ساعت: 19:48

یکی از زیباترین سخنانی که شنیدم از فروید بود:
 

«وسعت شخصیت هر فرد توسط بزرگی مشکلی که میتواند او را از حالت منطقی بیرون آورد تعریف میشود.»

یه جا که همیشه جلوی چشمتون باشه یادداشتش کنید.

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1402 ساعت: 15:31

این را خوب به خاطر نگاه دار:همهٔ رویدادهای زندگیت آینهیی است که اندیشههایت را باز میتاباند. اگر به پذیرش این توهم گسترده که عوامل بیرونی زندگیت را تعیین میکنند ادامه بدهی، ذهنت نخواهد توانست این اصل را دریابد. در واقع، هر چیز زندگی، مسأله گرایش است.زندگی دقیقاً همانگونه است که تصویرش میکنی. هرچیز که برایت پیش میآید، محصول اندیشههای توست. پس اگر میخواهی زندگیت را عوض کنی، باید از عوض کردن اندیشههایت آغاز کنی. بیتردید این را اندکی کهنه و مبتذل میانگاری. بسیاری از افراد «عقل گرا» لجوجانه این اصل را رد میکنند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 19:56

۷ بهمن ۰۱، ۱۲:۰۷

پاسخ:

بنظر من مادامی که ما از پول برای منافع و راحتی خودمون استفاده میکنیم خوبه ولی وقتی پول پشت کلمه پیشرفت خودشو پنهان میکنه و انسان بخاطر بدست آوردنش هر کاری میکنه و بیش از حد توانش اونو به زحمت میندازه که حتی به خونوادش نمیرسه اون دیگه خوب نیست طوری که انگار ما برده پول شدیم... نظر من اینه

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 3:24

یک داستان از مثنوی معنوی مردی برای خود خانه ای ساخت واز خانه قول گرفت که تا وقتی زنده است به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند. مدتی گذشت ترکی در دیوار ایجاد شد مرد فوراً با گچ ترک راپوشاند.بعد ازمدتی در جایی دیگر از دیوار ترکی ایجاد شد وباز هم مرد با گچ ترک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرارشد و روزی ناگهان خانه فرو ریخت.مرد باسرزنش قولی که گرفته بود را یادآوری کرد و خانه پاسخ داد: هر بار خواستم هشدار بدهم وتو را آگاه کنم دهانم را با گچ گرفتی و مرا ساکت کردی این هم عاقبت نشنیدن هشدارها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 3:24

دزدی! شاید باورت نشه، قبل از اینکه مونالیزا دزدیده بشه کسی آن چنان نمیشناختش، یه شب یکی از کارمندهای موزه لوور می خوابه توی موزه و صبح نقاشی رو برمی داره و به راحتی می دزده، احمقانه نیست؟از فرداش همه می گفتن وای خدای من، مونالیزا دزدیده شده؟ مونالیزا…مونالیزابعد از اون اتفاق مردم واسه دیدن جای خالی مونالیزا هم می اومدن موزه، حتی کافکا هم رفته بود ، در ضمن اون دزد فقط هشت ماه زندانی شد! عجیبه، نه؟منظور من این نبود که هنری توی اون تابلو نیست من میگم هر چیزی که ناگهانی از دست بره، ارزشمند میشه و مردم می پرستنش!  قبلِ از دست دادنِ چیزی؛ قدرش رو بدونیم...همه چیز ها مثل تابلو و یه اثر نیستند؛ به کل از دست میرن... حسرتش به دلمون نمونه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 3:24

خوب است آدم جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند..و رفتنش چیزی از آن کم!حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد...باید که جای پایش در این دنیا بماندآدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود..نیامده ایم تا جمع کنیمآمده ایم تا ببخشیم،آمده ایم تا عشق را،ایمان را،دوستی را...با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم!آمده ایم تا یک جای خالی را پر کنیمکه فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس! بی حضور ما نمایش زندگی چیزی کم داشت،آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 23:38

یاد بگیر قید آدمها را بزنی
همانجا که برایت وقت نمیگذارند...
همانجا که آخرین نفر هستی در اولویتهایشان...
همان لحظه که دیگری را به تو ترجیح میدهند
یاد بگیر بگذری از آنها،
زمانیکه به راحتی از احساساتت رد میشوند!
گاهی لازم است
خودت برای رفتنت تصمیم بگیری؛
قبل از آنکه طرف مقابل این تصمیم را برای تو بگیرد.

برچسب: نویسنده: پویان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 23:38

صفحه بندی